این مقاله معانی دلبسته به پناهندگی ، بازگشت و بازگشت به شهروندی را در قرن بیستم مورد بررسی قرار می دهد. پناهندگان کسانی هستند که به ناحق از جامعه سیاسی خود بیرون رانده شده اند. جابجایی جسمی آنها بیش از هر چیز نمادی از جدایی عمیق سیاسی از دولت و شهروندان است. بنابراین ، حل “تبعید” پناهندگان مسئله ای نیست که پرواز پناهندگان را متوقف کرده و حرکت آنها را معکوس کند ، بلکه نیاز به اقدام سیاسی برای اعاده تابعیت دارد.
هر سه “راه حل پایدار” که توسط جامعه بین الملل در قرن بیستم ایجاد شده است – بازگشت به کشور ، اسکان مجدد و ادغام محلی – با هدف بازگرداندن دسترسی پناهندگان به شهروندی و از طریق شهروندی حمایت و ابراز حقوق اساسی بشر است. با این وجود ، بازگشت به کشور چالش های خاصی را برای اندیشه سیاسی لیبرال به وجود می آورد. منطق بازگشت مجدد ، سازماندهی فضای سیاسی را در سرزمین های محدود کشور – مملکت تقویت می کند. با این حال ، این عواقب محرمانه کنترل های ملی بر عضویت سیاسی – و از طریق این دسترسی به حقوق شهروندی – است که فوراً جریان های گسترده پناهندگان را در پی دارد. آیا می توان چارچوبی برای بازگشت به کشور ایجاد کرد که نظم ملی کشور و حقوق شهروندی لیبرال را متعادل کند؟
در این مقاله استدلال می شود که با استفاده از الگوی قراردادهای اجتماعی برای در نظر گرفتن تعهدات و پیمانهای مختلف بین شهروندان ، جوامع و کشورها می توان چارچوبی نظری فراهم کرد که از طریق آن می توان ایده لیبرال شهروندی و کنترلهای ملی بر عضویت آشتی داد.