ادعاهای مکرر مبنی بر اینکه اقتصاد اکولوژیک (EE) از نظر مفهومی به اقتصاد محیط زیست نزدیکتر است ناشی از تمایل به درک تحول اقتصادی از طریق بازنمایی های دوتایی و متقابل “طبیعت” و “جامعه” است. کثرت گرایی روش شناختی و ارزشی ابتدایی به پراکسیس EE در قالب یا انسانهایی که تحت ماهیت منفعل و بیرونی فعالیت می کنند و یا طبیعت غیرقابل مذاکره محدودیت هایی را در فعالیت های انسانی اعمال می کنند ، زیر تئوریزه باقی مانده است. راه حلها معمولاً به جای پیکربندیهای دیالکتیکی و ارتباطی یک تحلیل اجتماعی و مادی متحد ، به عنوان پیکربندیهای تحلیلی به صورت مکانیکی “طبیعت” و “جامعه” برای اهداف عملی ارائه می شوند. این مقاله سه زیر زمینه از تحقیقات EE را در نظر می گیرد: متابولیسم اجتماعی ، طراحی نهادی در سیستم های اجتماعی- زیست محیطی و خدمات اکوسیستم ، برای نشان دادن چگونگی دوگانگی ها روابط انسان و طبیعت را ساده تر می کند و مانع درک ظهور مداوم ارزش های جمع می شود. موقعیتی دیالکتیکی در این زمینه های فرعی ، انسان و غیر انسان را رابطه ای ، همبسته می داند و یک حرکت سیاسی و اخلاقی را به سمت آینده های کاملاً ضد استعماری در جلوگیری از تمایل به کاهش “طبیعت” و “جامعه” می گذارد و از آن می توان به عنوان ورودی استفاده کرد. تولید اقتصادی من استدلال می کنم که حساسیت بیشتری به تفاوت های جغرافیایی و تاریخی در تحول در روابط انسانی و طبیعت (یا انجمن های فرهنگی) لازم است تا بتواند واضح تر و ارزشمندتر از سهم تحلیلی و روش شناختی بورس تحصیلی EE باشد.